مراد على شمس

569

با علامه در الميزان ( فارسى )

عقوبت ، و در مرحلهء چهارم درد و آن‌گاه شقاوت قرار دارد ، و هريك از اين نامبرده‌ها ، وقتى ظهور و جلوه پيدا مىكند كه طرف مقابلش دچار خفا شده باشد و وقتى زنده مىشود كه طرف مقابلش مرده باشد ، همچنانكه مىبينيم هركس مردم را به دستهء اول دعوت مىكند ، از دستهء دوم برحذر مىدارد ، و زنهار مىدهد ، و اصلا غير از اين ممكن نيست . پس از آنچه گفتيم روشن شد كه حكمت اقتضا مىكند اين عالم همانطور كه مشتمل بر صلاح است مشتمل بر فساد هم باشد ، يا همانطور كه مشتمل بر اطاعت است مشتمل بر معصيت هم باشد ، همچنانكه مىبينيم خداى تعالى همين را در نظام صنع و خلقش تقدير كرده است . چيزىكه هست كون و فساد در غير اعمال مستقيما مستند به خداى سبحان است ، چون كار خلقت و تدبير تنها به دست او است ، و شريكى ندارد ، و همچنين اعمال سعادت‌آور ، و آنچه مثل آن است بدون واسطه مستند به او است ، چون تنها مسأله هدايت او مايهء سعادت است ، بر خلاف اعمال شقاوت‌آور ، و آنچه از آن قبيل است ، نظير وسوسهء شيطان ، و مسلطكردن هواى نفس بر انسان ، و حكومت دادن ستمكاران بر مردم ، و امثال اينها كه با واسطه مستند به خدا است ، و آن واسطه عبارت است از ترك هدايت ، و گمراه كردن و خوار نمودن ، و بيچاره‌كردن ، و امثال آن ، و اين واسطه‌ها همان است كه از آن به اذن تعبير مىكنيم ، و مىگوييم خداى تعالى به شيطان اذن داد تا با وسوسه‌ها و تسويلات خود دل‌هاى مؤمنين را منحرف كند و انسان پيرو هواى نفس را از پيرويش منع نكرد ، و بين ظالم و ظلمش حايل نشد ، براى اينكه اساس سعادت و شقاوت بر پايهء اختيار است .